حسن حسن زاده آملى
346
دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)
درس بيستم از مباحث گذشته دانسته شد كه علم ، عالم و معلوم خود است كه همان اتّحاد عقل و عاقل و معقول است . و علم عبارت از ادراك است كه حضور صورت شىء در نزد مدرك است يعنى صورت علميّه كه همان صورت معلومهء بالذات است ، در نزد نفس بالفعل حاصل گرديده است بلكه خود شأنى از شئون نفس و طورى از اطوار وجودى او شده است كه به دارا شدن آن صورت معلومه از قوّه به فعليّت رسيده است و از نقص به مرحلهء كمال ارتقاء يافته است و اشتداد وجودى حاصل كرده است ، و يا به تعبير بهتر مظهر وسيعتر و بزرگتر گرديده است . در اوائل اين رساله تذكّر دادهايم كه حركت جوهر ، اصلى مهم در اتّحاد عاقل به معقول است . حال بدانكه چون حركت در طبيعت جوهر جارى است و ذات جسم قرار و ثبات ندارد و اعراض نيز كلّا تابع جوهر بلكه شأنى از شئون وجوديّهء او هستند ، لذا اشياء متجدّد الوجود وجود آنها متشابك با عدم آنها و حضور آنها ملازم غيبت آنها ، و قرار آنها صرف تصرّم و بىقرارى آنها است « الأشياء المتجدّدة الوجود هى بحيث يكون وجودها يخالط عدمها و يتشابك فيها الوجود و العدم « 1 » » . از اين اصل اصيل نتيجه گرفته مىشود كه مادّه ، مدرك ذات خود و غير خود
--> ( 1 ) - « اسفار » ج 2 ، چاپ رحلى ، ص 187 .